سراسری

دومین فرزند سقاب اصفهانی هم درگذشت+ متن دلنوشته سقاب اصفهانی

راضیم به رضای خدا

رضیتَ بِالله

سبحان من شیرین‌ترین بچه‌ای بود که دیده بودم. مثل قند بود.

دلربا بود مثل یک نسیم خنک در تابستان گرم. دلنشین بود، ولی عمرش کوتاه بود، خیلی کوتاه بود. وابسته‌اش بودم.

وابسته‌اش هستم. خدا مرا لایق این همه وابستگی به او ندید!

او را هم از من گرفت. راضیم به رضایش، راضیم به رضایش.

راضیم به رضایش… خدایا چه کنم؟ کاش فاطمه بود. اگر فاطمه بود، این داغ کوچک بود.

فاطمه رفت، حسن رفت، سبحان هم رفت… خدا به امامان ندهید. این گریه از سر مصیبت است و نه از سر شکایت، ولی می‌دانم خدای من بزرگ‌تر از غم‌های من است. /۲

این شعر حافظ را زمزمه می‌کنم و تسلی قلب من است که به حضرت ام‌الزمان (عج) می‌گویم:

قد خمیدهٔ ما سهلت به زخم تیغ جفا نیست

تازیانه تو آخرین نبود، روز واقعه نزدیک است

به خدا اگر ز خم غمت چو شمع نیم‌سوخته‌ام

کز این زمان به بعد، جز تو کس نمی‌گزیندم

خدایا سبحان من و فاطمه من رو حفظ کن

تو رو به مقام رفیعش شُهدا و فضا، مکرراً یابابا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا